تبليغاتX
ღسپیده عشقღ

ღسپیده عشقღ

 

وقتی که فقط یه رویا

میتونه تو رو بیاره

جای خالیتو تو سطرا

چنتا نقطه چین می کاره

با چشای خسته عمری

همه ی دنیارو گشتم

توی خواب من نبودی

هر چه قصه ها رو گشتم

هنوزم بوی تن تو

بی تو رو تنم نشسته

رد انگشتای ابریت

روی پیرهنم نشسته

چی بگم وقتی تو نیستی

حرف گفتنی ندارم

بس که دلگیرمو تنها

بس که تلخ روزگارم

واسه من خیال حتی

که بیایی و بمونی

با صدای مهربونت

شعر عاشقی بخونی

 

 

                                                              "احترام السادات ساداتی"

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

من برگشتمممممم

دلم برای همه دوستای گلم یه کوچول شده بود

امیدوارم بتونم دوباره پیداتون کنم اگه تا حالافراموشم نکرده باشین

خیلی دوستون دارمممممممم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت21:31توسط ღღღღ | |

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر

در روحمان طراوت مهتاب عشق بود

سرهایمان چو شاخه سنگین ز بارو برگ

خامش بر استانه محراب عشق بود

 

 

من همچو موج ابر سپیدی کنار تو

بر گیسویم نشسته گل مریم سپید

هر لحظه می چکید ز مژگان نازکم

بر برگ دست های تو ان شبنم سپید

 

 

گویی فرشتگان خدا در کنار ما

با دست های کوچکشان چنگ می زدند

در عطر عود  و ناله اسپند  و ابر دود

محراب را  ز پاکی خود رنگ می زدند

 

 

پیشانی بلند تو در نور شمع ها

ارام و رام بود چو دریای روشنی

با ساق های نقره نشانش نشسته بود

در زیر پلک های تو رویای روشنی

 

 

من تشنه صدای تو بودم که می سرود

در گوشم ان کلام خوش دلنواز را

چون کودکان که رفته ز خود گوش می کنند

افسانه های کهنه لبریز راز را

 

 

انگه در نگاه اسمان نگاهت گشوده  گشت

بال بلور قوس قزح های رنگ رنگ

در سینه قلب روشن محراب می تپید

من شعله ور در اتش ان لحظه درنگ

 

 

گفتم خموش "اری"و همچون نسیم صبح

لرزان و بی قرار ورزیدم به سوی تو

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم

در سینه هیچ نیست به جز ارزوی تو.

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت14:27توسط ღღღღ | |

 

 

 

شنبه ها میگویی دوستم داری

یکشنبه ها تهمت می زنی.

دوشنبه ها قهر میکنی

سه شنبه ها فکر می کنی

چهارشنبه ها می فهمی

پنجشنبه ها می بخشمت

جمعه ها فراموش میکنم

...

این برنامه هر هفته کلاس عشق ماست!!!

زندگی شیرینی لحظه هایمان را خورد!

و ما همچنان بحث میکردیم

که نیمه خالی لیوان چای را ببینیم

یا نیمه پر ان را!؟!

تنهایی ادم را حشره شناس میکند!
...

حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیاهم

در اتاق من تارتنیده اند!!! 

مادرم نمی گذارد در ماشین لباس شویی

مایع ظرفشویی بریزم!

جوراب هایم را فردا...

در ماشین ظرف شویی خواهم شست!!!

(شاید هم ظرف ها را با جورابهایم!!!)

 

ان قدر دل اتم پر بود

که با شکافتنش دنیایی لرزید!

دل من نیز پر بود وقتی شکست

ولی سکوتی کرد...

که به دنیا می ارزید!!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت13:11توسط ღღღღ | |

انقدر دل کندن از تو سخت است

که در اخرین کوپه از اخرین واگن قطار

نشسته ام!

تا هر چه قدر میشود..

دیرتر ترکت کنم!!!

 

 

میپرسم :"چه کار میکنی؟"

می گویی:"به اینده فکر میکنم !"

می پرسم :اینده؟"

می گویی:"اری کاش یک بار نشان بدهی دوستم داری"همین!!!

 

 

امواج زندگی را

با اغوش باز پذیرا باش.

حتی اگر گاهی

تو را به قعر دریا ببرد!


ان ماهی که همیشه بر سطح اب می بینم...

مرده است!!!

چند ریال

 چند دلار

بگو چقدر بیشتر؟

سکوت نکن!

بگو عشق او چقدر بیشتر از من ارزش داشت؟!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت10:0توسط ღღღღ | |

==============================================================

    

سلام دوستهای گلمممممممممممممممممممممممممممممممم

 این دفعه نمیخوام تو اپم شعرهای سهراب سپهری و فروغ فرخزادو بنویسم

میخوام بهتون بگم...................

                        "" *   سال نو مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک *     ""

 

امیدوارم سال خوبی برای همه دوستهای گلممممممممممم باشه.

 

و خیلی ممنونم ازدوستهای گلم برای کامنتهای خیلی قشنگشون

 

مخصوصا...

سما جونممممممممممممممممم

سپیده جونمممممممممممممم

نسیم جونمممممممممممممممم

داداش حمید گلمممممممممممم

همتون بهم لطف دارین خیلی دوستون دارم .

            

=============================================================

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت16:9توسط ღღღღ | |

دنیا را نگه دارید

 

 

من امشب باز امشب گرمی دستاتو کم دارم                   من از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارم

             دلم می گیره وقتی تو می گی لایق نبودم من         می گی دنیای من تنها شده تنها سفر کن

 

همیشه فاصله تلخه ولی امید باقی هست

نگو اسون خداحافظ تحمل کن یه راهی هست

یه راهی که تو اون شاید پناه تازه ای باشه

فقط باور کن امشب می شه بی خورشید فردا شه!

 

من امشب باز امشب با تو از عاشق شدن می گم          من از اغاز تا پایان جنگ تن به تن می گم

تو هم فردا به احساس غم دلتنگی عادت کن                اگه سخته نمی تونی بگو راحت شکایت کن

همیشه فاصله...

 

 

فقط باور کن...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت14:10توسط ღღღღ | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره اب میشود

چگونه سایه ی سیاه سر کشم

اسیر دست افتاب میشود

نگاه کن

تمام هستی ام خراب میشود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام اسمان من

پر از شهاب میشود

 

تو امدی ز دورها و دورها

زسرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا اکنون به زورقی

ز عاج ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دل نواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره  می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب  از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخرنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های اسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال فرشتگان

نگاه  کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان  به بیکران به جاودان

+نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت23:29توسط ღღღღ | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و توبرود

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی "مجذور "اینه است.

زندگی گل به "توان"ابدیت

زندگی "ضرب " زمین در ضربان دل ما

زندگی "هندسه"ساده و یکسان نفسهاست.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت12:24توسط ღღღღ | |

 

 

 

"خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار.

 

اسمان مکثی کرد.

 

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

 

وبه انگشت نشان داد سپیداری وگفت:

 

"نرسیده به درخت,

 

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

 

ودر ان عشق به اندازه پرهای صداقت ابی است.

 

می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ , سر بدر می ارد,

 

پس به سمت گل تنهایی می پیچی,

 

دو قدم مانده به گل,

 

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

 

وترا ترسی شفاف فرا  می گیرد.

 

در صمیمیت سیال فضا, خش خشی می شنوی:

 

کودکی می بینی

 

رفته از کاج بلندی بالا , جوجه بردارد از لانه نور

 

واز او می پرسی

 

"خانه دوست کجاست."

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت16:46توسط ღღღღ | |

عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

 

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

 

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 

کسی مرا به افتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت14:39توسط ღღღღ | |